بخش دوم: بررسی وضعیت نگارگری در دوره تیموری140
3ـ2ـ1ـ نگارگری و کتاب آرایی در دوره تیموری140
3ـ2ـ2ـ کتابخانه تیموری146
3ـ2ـ3ـ شمایل نگاری149
3ـ2ـ3ـ1ـ بررسی عوامل شکل گیری شمایل نگاری در دوره تیموری149
3ـ2ـ3ـ2ـ بررسی تکنیکی و محتوایی نگاره‌های مکتب شیراز156
3ـ2ـ3ـ3ـ بررسی تکنیکی و محتوایی نگاره‌های مکتب هرات اول157
3ـ2ـ3ـ4ـ بررسی تکنیکی و محتوایی نگاره مکتب هرات پسین169
3ـ2ـ3ـ5ـ بررسی تطبیقی نگاره‌های مکتب شیراز و هرات171
نتیجه گیری173
فهرست منابع178

فصل اول: کلیات
مقدمه
با طلوع اسلام، انسان های پاک و مقدسی با عنوان پیامبر و ائمه ظهور کردند که با هدایتگری های خود بشر را به سر منزل حقیقت رهنمون ساختند. در زمان حیات این انسان های کامل، مردم میتوانستند ـ هر چند با زحمت و طی مسافت های طولانی ـ به فیض دیدار ایشان نائل آیند و از خرمن علم و دانش آنها بهرهمند گردند، اما در عصر فقدان ائمه و غیبت آخرین امام از پیشوایان شیعه (عج)، به جهت محرومیت از دیدار و معاشرت با آنان و از طرفی تقدس وجودی معصومین، تصاویری از این بزرگان رواج یافت که ذهن مخاطبین خود را با پرسش هایی مواجه کرد. سئوالاتی از این قبیل که آیا چهرهی پیامبر یا ائمه این چنین بوده است؟ میزان اعتبار این تصاویر تا چه حدی است؟ منشا پیدایش این تصاویر از کجاست؟ و…. با توجه به زمان ترسیم این تصاویر، میتوان اذعان داشت که این تصاویر غیرواقعی و ساخته و پرداختهی ذهن هنرمندان است. البته ممکن است که برخی در مکاشفات یا رؤیاهای خود چهرهی پیامبر یا امامان را مشاهده کنند و سپس آن را به تصویر کشند ولی خواب یا مکاشفه نمیتواند حجتی در این باره به حساب آید.
به لحاظ تاریخی، ریشهی کشیدن تصاویر پیامبر و ائمه در نقاشی ایرانی به دورهی ایلخانان باز میگردد و اگر تصاویری پیش از این دوره وجود داشته باشد، بسیار اندک و ناچیز است. از این رو، تاریخ شکوفایی این هنر را باید در عصر ایلخانان جستجو کرد. اما این سنت در همین مقطع تاریخی متوقف نماند بلکه در دورهی تیموریان نیز ادامه یافت.
سئوال اصلی

مسألهی اصلی این نوشتار این است که چه عللی موجب شدند تا شمایل پیامبر و ائمه در نگارگری عصر ایلخانی و تیموری به وجود آیند؟
سئوالات فرعی
1ـ چرا تا قبل از دورهی ایلخانان شمایلسازی بسیار اندک و یا ناچیز است؟
2ـ چه زمینه‌هایی موجب شدند تا شمایل نگاری در دورهی ایلخانان و تیموریان پدید آید؟
3ـ با توجه به اینکه اصطلاح “شمایلنگاری” در زبان فارسی ترجمهی iconography)) است و این واژه از دو کلمهی یونانی (eikon) به معنای تصویر و (graph) به معنای نوشتن، ترکیب شده است و بدین ترتیب، هم به شیوهی کار هنرمند در نوشتن تصویر اشاره دارد و هم به داستانی که تصویر آن را بازگویی میکند1، بنابراین باید پرسید که شمایلهای موجود در این دو دوره از چه ویژگی های محتوایی و تکنیکی برخوردارند؟
4ـ در هر دوره، روند شمایلنگاری با چه تغییر و تحولاتی همراه بوده است؟ به بیان دیگر، نگارگران در هر دوره از چه عناصر و نشانه‌هایی برای شمایلآفرینی استفاده کردهاند؟
ضرورت بحث
آنچه موجب شد تا این موضوع در نظر نگارنده امری مهم و ضروری جلوه کند، این بود که محققین داخلی و خارجی نسبت به شمایل حضرت مسیح توجه ویژه ای نشان داده اند و عنایت چندانی نسبت به شمایل پیامبر و ائمه ننمودهاند؛ همین عدم التفات، موجب گردید تا نویسنده نسبت به بحث شمایل در سنت خود ترغیب گردد و در این راستا به پژوهش و تحقیق بپردازد.
پیشینهی بحث
به راستی باید اعتراف کرد که مهناز شایسته فر تنها پژوهشگر داخلی است که سالیان دراز با مقالات و نوشته‌های خود به این موضوع مهم پرداخته است ولی نوشتار حاضر تفاوتی آشکار با آثار وی دارد. شایسته فر در بیشتر نوشته‌های خود میکوشد تا به جایگاه مذهب و نگارگری بپردازد. به دیگر سخن، وی درصدد است تا به مضامین مذهبی به کار رفته در نگارگری ایرانی اشاره کند و پر واضح است که این نگاه تک ساحتی از دیگر عناصر مؤثر غافل خواهد ماند. مهمترین اثر وی در این باره کتاب هنرشیعی است که تنها بر دو دورهی تیموری و صفوی تمرکز دارد و به صورت گذرا از دورهی ایلخانان عبور کرده است.
در بین پژوهش های دانشجویی، هرچند لیلا فتحیزاده در پایان نامهی خود “شمایلسازی ائمه و پیغامبران در متون مذهبی” به طور مستقیم به این موضوع پرداخته است اما وی تنها از نه منبع استفاده کرده، که یکی از آنها قرآن کریم و دیگری برگزیدهی تفسیر نمونه است.
از میان محققین خارجی، باید به ثروت عکاشه اشاره داشت که با نگارش کتاب نگارگری اسلامی گام هایی بلند در این راستا برداشت ولی اثر وی نیز متفاوت از تحقیق حاضر است. در نگارگری اسلامی عکاشه به بحث های متعددی از جمله شمایلنگاری میپردازد. بنابراین پژوهش وی مختص به بحث شمایل نیست و از طرفی، وی فقط به شمایل پیامبر و ائمه نمیپردازد بلکه از تصاویر انبیایی چون نوح، ابراهیم، عیسی و غیره نیز سخن به میان میآورد. از دیگر تفاوت های قابل ذکر اینکه، عکاشه بارها در کتاب خود اصرار میورزد تا به مخاطب خود بگوید که نگارگران مسلمان در تقابل با آرای فقها به تصویرگری دست زدند و متأسفانه برای اثبات این دیدگاه به هیچ مدرک وسندی استناد نمیورزد و حال آنکه نگارنده کوشید تا با تکیه بر کتب فقهی شیعه و سنی به صحت و سقم این نظر بپردازد.
فرضیه
با توجه به مسألهی اصلی این تحقیق، فرضیهی این نوشتار آن است که قدرت سیاسی و نیروهای مذهبی موجب پیدایش هنر شمایلنگاری شدهاند.
روش
اما نگارنده به منظور دستیابی به پاسخ پرسش های اصلی و فرعی، سعی کرد تا از روش کتابخانهای استفاده کند بدین معنا که اطلاعات لازم، از طریق مطالعهی کتاب ها و مقالات به دست آمده است و با رویکردی تاریخی به مباحث و مسائل شمایل نگاری پرداخته شده است. رویکرد تاریخی همان رویکردی است که اثر هنری را وابسته به شرایط تاریخی، سیاسی و اجتماعی دورانش نشان میدهد و کاملا در نقطه مقابل رویکرد فراتاریخی قرار دارد. در نگاه فراتاریخی، خلق اثر هنری توسط هنرمند بر یک راز و رمزی استوار است که فهم آن تنها در پرتوی شناخت حقایق حکمی و عرفانی هنرمند امکانپذیر است و حال آنکه در رویکرد تاریخی به جای عطف توجه به مبانی درونی اسلام، بر اوضاع و احوال دوران تأکید میشود. به عنوان مثال اگر بخواهیم بر اساس نگاه فرا تاریخی به مسألهی شمایلنگاری بپردازیم باید بر عناصری چون عالم مثال، مفهوم ولایت و انسان کامل تأکید کنیم ولی در نگاه تاریخی به تأثیرات سرزمین هایی چون چین و بیزانس اشاره میشود. به عنوان نمونه، بورکهارت که یکی از مهمترین اندیشمندان سنت گراست، با تکیه بر همین رویکرد، عدم التفات مسلمانان به هنر شمایلنگاری را چنین تحلیل میکند:
قرآن کریم میفرماید: “انا عرضنا الامان? علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان”. این امانت در انسان های عادی فقط بالقوه موجود است و در انسان کامل، یعنی انبیا و اولیا، فعلیت مییابد. این حقیقت در این افراد حتی از درون آنان به سوی بیرون فوران یافته و وجود جسمانی آنها را منوّر میسازد. هنر اسلامی با بیم از اهانت به این امانت الهی، همواره از ایجاد تصویر انبیا، رسل و اولیا اکراه داشته است2″.
وی در ادامه چنین میافزاید:
“ما ترجیح میدهیم به جای اصطلاح “شمایل شکنی اسلامی” که معمولا در غرب به کار برده میشود “منع شمایلنگاری” اسلامی را به کار بریم، از آنجا که وجود نداشتن تصویر دینی یا شمایل در اسلام نه تنها جنبهی منفی ندارد بلکه دارای معنایی مثبت است، هنر اسلامی با حذف هر گونه تصویر بشری، اقلّاً در قلمروی دین، به انسان کمک میکند تا کاملاً خودش باشد. به جای اینکه روح خود را به خارج از خود افکند انسان در مرکز وجودی خویش باقی میماند، یعنی آنجایی که او در عین حال خلیفه و عبد خداوند است. هنر اسلامی به طور کلی میکوشد تا محیطی به وجود آورد که در آن انسان بتواند وزن و وقار فطری اولیهی خود را باز یابد و بنابراین از هر گونه بتپرستی حتی به معنای نسبی و موقت آن دوری میورزد. هیچ چیز نباید حجاب بین انسان و حضور نامرئی خداوند قرار گیرد3″.
و حال آن که در رویکرد تاریخی اصلا به این تحلیل ها اعتنایی نمی شود بلکه تمام سعی و اهتمام بر این است که حوادث و مسائل در متن تاریخ ، تحلیل و بررسی شوند.
ساختار
در انتها باید به نمایی کلی از ساختار پایان نامه اشاره کرد. نوشتار حاضر به گونهای طراحی و تنظیم شد تا در دو فصل مجزا و با توجه به دو دورهی ایلخانان و تیموریان به بررسی وضعیت هنر شمایلنگاری بپردازد. در بخش اول از هر دو فصل تلاش بر این است تا ابتدا دورنمایی از اوضاع تاریخی، سیاسی و اجتماعی دوران ارائه شود و سپس در بخش دوم وضعیت نگاگری و شمایلنگاری به طور مستقل، مورد بحث و بررسی قرار گیرد. در بخش دوم از هر دو فصل، در ذیل عنوان کتابخانه به محل تولید نسخ خطی خواهیم پرداخت و در بخش دوم از فصل دوم، به مروری از پیشینهی هنر کتابآرایی و نقاشی تا قبل از دورهی ایلخانی دست خواهیم زد.

فصل دوم: دوره ایلخانان
بخش اول: بررسی وضعیت تاریخی، سیاسی و اجتماعی دوره ایلخانی
2ـ1ـ1ـ علت حمله مغول به ایران
در اوائل قرن هفتم هجری، ایرانیان با قومی وحشتناک و درنده خو به نام مغولان مواجه شدند. مغول نام قبیلهای است که در بخش شرقی جمهوری مغولستان امروزی قرار داشته است. مغولستان، خاستگاه اصلی مغولان، به لحاظ آب و هوایی سرزمینی بسیار خشک به حساب میآید که بارش باران در آن بسیار اندک است. همین وضعیت طبیعی و جغرافیایی آن موجب گردید تا مغول ها از جایی به جایی کوچ کنند و به شیوهای خشن پرورش یابند. پر واضح است که در چنین شرایطی فرهنگ و تمدن شکل نخواهد گرفت. این قوم تا قبل از ظهور چنگیز، به صورت پراکنده و در فقر شدید به سر میبردند ولی با تلاش های این فاتح جهانگشا، قبایل گرد هم آمدند و امپراتوری بزرگی را بنا نهادند.
اما قبل از هر چیز باید به این پرسش پاسخ داد که چه عاملی موجب حملهی مغولان به ایران شد؟! پاسخ تفصیلی به این سئوال، خارج از موضوع این نوشتار است ولی با نگاهی اجمالی به این بحث در مییابیم که دیدگاه‌های متفاوتی توسط مورخین ارائه شده است که در زیر به برخی از آنها اشاره میکنیم:
الف) حادثه اترار
در سال 1228ق. کاروانی از تجار وارد شهر اترار میشوند که اموال بسیاری با خود دارند. این مال و ثروت بازرگانان موجب پیدایش حرص و طمع در والی شهر میگردد. وی در اولین اقدام، آنها را به اسارت در میآورد و قاصدی را نزد سلطان محمد خوارزمشاه میفرستد. قاصد چنین ادعا میکند که این تجار جاسوسان دربار مغولاند و والی قصد اعدام آنها را دارد. سلطان نیز حکم اعدام آنها را تأیید میکند. وقتی خبر مرگ بازرگانان به گوش چنگیزخان میرسد، سه نفر را به دربار خوارزمشاه اعزام میکند تا ضمن اعتراض به اقدام والی، تسلیم وی را از سوی سلطان محمد خواستار شوند. سلطان نه تنها با این درخواست موافقت نمیکند بلکه فرمان قتل این سه نفر را صادر میکند. منوچهر مرتضوی بر همین دیدگاه صحه میگذارد:
“به طور کلی میتوان واقعه غدر و ناجوانمردی غایرخان با تجار مغول و عمل ابلهانه خوارزمشاه را در کشتن سفرای چنگیز، اگر چه ظاهرا امری جزئی به حساب میآید، علت واقعی و اصلی توجه چنگیز به ایران و حمله به ممالک خوارزمشاهی دانست زیرا از اسناد و مدارکی که در دست است نکتهای که چنگیزخان را قبل از آن وقایع عازم حمله به ممالک خوارزمشاهی نشان دهد استنباط نمیشود4″.
جان اندرو بویل5 نیز از طرفداران همین دیدگاه است6.
ب) جهانگشایی امپراتوری چنگیزی
برخی از دیگر مورخین بر این باورند که حادثه اترار در سلسل علل و عوامل حمله مغول، بهانهای بیش محسوب نمیشود و طبیعت جهانگشایی چنگیزی علت اصلی حمله مغول به ایران به حساب می‌آید.
این گروه از مورخین میکوشند تا برای اثبات این نظریه از منابع غیر تاریخ بهره جویند. رضوی در این باره چنین استدلال میکند:
“هر چند اغلب منابع تاریخی نقش واقعه اترار را در این زمینه بسیار مهم برشمردهاند، اما میتوان با در نظر داشتن مطالب منابع غیر تاریخ نگاری نقش این واقعه را تا حد بهانه، کمرنگ جلوه داد. اشارات یک منبع غیر تاریخ نگاری که مقارن تهاجم مغول ها نوشته شده خلاف آن را اثبات میکند. شمسالدین قیس رازی در کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم به طور صریح اشاره میکند که از مدت ها قبل از سفر خوارزمشاه به عراق اخباری مبنی بر تهاجم مغول ها شایع بوده و در همین زمینه خود او ترجیح داده که همراه اردوی خوارزمشاهی بدان صوب سفر کند. در این زمان امپراتوری خوارزمشاهی که در طی کمتر از دو دهه به نهایت وسعت رسیده و به ویژه در ماورءالنهر و ترکستان بر رقیبان فائق آمده بود، با امپراتوری تازه تاسیس چنگیزخان هم مرز شد. امپراتوری که به جبر یا اختیار به دنبال گسترش قلمرو بود و درعین حال ثبات و انتظام لازم را نیز دارا بود7”.
ج) اختلافات ارضی
خواجه رشیدالدین فضلالله در تحلیل عوامل شکلگیری این حمله بر اختلافات ارضی و به تبع آن منازعات سیاسی ـ اقتصادی تاکید میورزد8.
البته این دیدگاه‌ها قابل جمعاند، بدین گونه که زمینهی حمله مغول، طبیعت جهانگشایی و اختلافات ارضی بوده است و نوع رفتار سلطان محمد خوارزمشاه موجب شکلگیری این حمله شده است.
2ـ1ـ2ـ ادوار عصر مغول
با تقسیم بندی ادوار مغول درصددیم تا محل بحث را کاملا مشخص نماییم. عصر مغول در ایران از سال 616ق. آغاز میشود و در سال 756ق. پایان میپذیرد.
این دوره صد و چهل ساله به دو دورهی کلان قابل تقسیم9 است:
1ـ اولین تهاجم مغولان (616 ـ 651ق.)
این دوره با حمله چنگیز به ایران آغاز میشود و با حمله هولاکو به این سرزمین خاتمه مییابد. این دوره نیز خود به دو دوره قابل تقسیم است:
الف) دوره جهانگشایی (616 ـ 619ق.)
چنگیزخان در سال 616ق. به ایران حمله کرد و در سال 619ق. از ایران رفت. این دوره، دوره قتل و غارت و تخریب است فلذا نباید انتظاری از وجود علم و هنر و ادب داشته باشیم.
ب) دوره برزخ (619 ـ 651ق.)
در این مدت خانان مغول یک نفر را به عنوان حاکم به ایران میفرستادند و حکام با کمک عمال و دبیران ایرانی به جمعآوری مالیات میپرداختند و آن را در راستای آبادسازی خرابی ها و ترفیه حال مردم مصرف میکردند. در واقع این عصر، دوره بازسازی و سروسامان و تمشیت امور بود؛ بنابراین دوران مساعدی برای پیشرفت علم و هنر نبود.
آژند در رابطه با وضعیت هنری این دوره چنین میگوید:
“هجوم مغولان موجب مهاجرت هنرمندان و پیشهوران شرق ایران به غرب ایران، عراق، سوریه و آناتولی شد و این مهاجرت راه را برای تأثیرپذیری های هنری گشود و عرصه را برای شکلگیری جریان های هنری در غرب ایران هموار کرد10”.
2ـ دومین تهاجم مغولان (651 ـ 756ق.)
دومین دوره با حملهی هولاکوخان آغاز میشود. در این دوره هولاکوخان مأمور میگردد تا سرزمین ایران را یکپارچه فتح کند و دو قسمت باقیمانده ـ اسماعیلیان نزاری و عباسیان ـ را از سر راه بردارد و آن را به سرزمین های امپراتوری مغولان منضم سازد. بنابراین دورهی مذکور با حرکت هولاکو به ایران آغاز میشود و به انجام کار انوشیروان در سال 756ق. پایان میپذیرد. این دوره نیز خود به دو دوره قابل تفکیک است:
الف) دوره طلائی (651 ـ 736ق.)
این دوره، دوران تشکیل حکومت ایلخانی است که بنیانگذار آن هولاکو است و تا مرگ ابوسعید (736) ادامه مییابد. این برهه تاریخی را میتوان عصر درخشان دوره ایلخانی به شمار آورد زیرا این دوره، با وجود حکومت بیگانگان در سرزمین ایران، از لحاظ تأسیس بنیادهای خیریه و حوزه‌های بزرگ علمی و دارالعلم های معتبر و اعزاز و اکرام و ترفیه حال علما و متصوفه و تشویق اهل حرفه و صنعت و رونق تجارت و فلاحت و عمران و آبادی بلاد و اعطای آزادی مذهبی و غیره از ادوار استثنایی و منحصر به فرد در تاریخ میهن ما محسوب میشود.
بحث دیگری که در اینجا مطرح است، این است که با توجه به اینکه هولاکو مؤسس حکومت ایلخانی به حساب میآید، وجه نامگذاری آنها به ایلخانان چیست؟
در مورد اطلاق عنوان ایلخانان بر حکام این سلسله و مفهوم ایلخانی بر این حکومت نمیتوان نظر صریحی ارائه کرد. در منابع این عصر استفاده از این مفهوم به عنوان یک اصطلاح خاص مشاهده نمیشود. به طور معمول در کنار لفظ ایلخانان الفاظ دیگری همچون قاآن، پادشاه جهان، ملک تتر و غیره به کار رفته و این حاکی از آن است که عنوان ایلخانان مفهومی عام بوده و تا اندازهای حالت تشریفاتی داشته است. جوینی، رشیدالدین فضلالله، وصّاف، و دیگر منابع این عصر به صورتی محدود این عنوان را به کار بردهاند و چندان مشخص نیست که معنای اصطلاحی خاص از آن مورد نظر داشته‌اند. به نظرمیرسد دیدگاه کسانی که ایلخان را به معنای خان تابع و وابسته و یا بر عکس وابسته خان دانستهاند صحیح تر باشد11. توضیح سخن اینکه تا قبل از آمدن هولاکو به ایران، حاکمان و امرای مغول به عنوان نمایندگان دربار مرکزی مغول حکمرانی میکردند. اگرچه بعد از آمدن هولاکو ـ که از شاهزادگان درجه اول مغول به حساب میآمد ـ اغلب اختیارات مرکز به وی منتقل شد ولی هنوز حکومت مغول در سرزمین ایران تابع دربار قراقروم بود به گونهای که تصمیمات مهم را خان بزرگ میگرفت. این وضعیت تا دوره غازانخان ادامه یافت تا اینکه وی ارتباط خود را با خان بزرگ قطع کرد و ایران را به یک استقلال سیاسی رسانید.
ب) دوره افول (736 – 756ق.)
در این دوره بر اثر از بین رفتن اقتدار و وحدت حکومت و وقوع خصومت و اختلاف بین امرای دربار ایلخانان و ظهور امرای خودکامه و جاه طلب و خالی ماندن عرصه مملکت از امثال مشاوران و وزرای مقتدر و مدبر و دانشمندانی چون خواجه نصیرالدین طوسی، خواجه شمسالدین محمد جوینی، خواجه رشیدالدین فضلالله و خواجه غیاثالدین محمد دنباله خدمات بزرگ و تدابیر حکیمانه آن رادمردان ایرانی مهمل ماند.
تقسیم بندی فوق همانند نقشهی راه به ما این کمک را می کند تا برای پیگیری بحث شمایلنگاری در نقاشی، فقط آن را در دوران طلائی عصر مغولی جستجو نماییم و در سایر ادوار چنین انتظاری نداشته باشیم.

2ـ1ـ3ـ شجرهنامه ایلخانان12

2ـ1ـ4ـ دین و مذهب ایلخانان
در رابطه با آیین دینی مغولان باید گفت که آنها شمنی بودند. این آیین از یک سو، به یگانه پرستی متمایل
بود و از سوی دیگر برای اداره امور جهان به رب النوع هایی باور داشت که هر کدام از آنها متکفل اداره بخشی از امور عالم بودند. اما به مرور زمان بخش یگانه پرستی مورد غفلت واقع شد و این رب النوع ها در قالب بت خودنمایی کردند. چیزی نگذشت که مغولان وارد سرزمین چین شدند و تحت تأثیر مردمان این سرزمین، به آیین بودا گرویدند. البته وضعیت در رابطه با ایلخانان ایران قدری متفاوت تر است. ایلخانان ایران از مذهب واحدی برخوردار نبودند بلکه برخی از آنها بودائی، برخی مسیحی و چند تن مسلمان بودند. هولاکو، اباقا، ارغون و گیخاتو بودائی بودند. بایدو کیش عیسوی داشت و در احیای آداب و سنن مسیحیت میکوشید. سلطان احمد، غازانخان، اولجایتو و ابوسعید از ایلخانان مسلمان به شمار میآیند. آنچه در رابطه با سه حاکم مسلمان ایلخانی گفتنی است، این است که آنها از همان ابتدا مسلمان نبودند بلکه در نهایت اسلام آوردند. سلطان احمد و اولجایتو ابتدا مسیحی بودند و بعدا اسلام آوردند و غازانخان ابتدا بودائی بود و سپس مسلمان شد.
مسأله اصلی در اینجا این است که چه چیز موجب اسلام آوردن حکام فوق گردید؟
قبل از پاسخ دادن به این پرسش، نباید این نکته را از قلم انداخت که هر چند سلطان احمد نخستین ایلخان مسلمان به حساب میآید ولی سابقه اسلام آوردن مغولان به قبل از آمدن هولاکوخان به ایران باز میگردد. در واقع در فاصله میان فتح ایران به دست چنگیز و آمدن هولاکو به ایران برخی از امرا و بزرگان مغولی اسلام آورده بودند. اشپولر چنین توضیح میدهد:
“ناگفته نماند، که در آن هنگام برخی از ارکان دولت، که اصلشان مغولی و یا ترک بود، اسلام را پذیرفتند بودند (از جمله برکهخان دشت قیچان)، گرگوز حاکم و سردار کهتی، که در سال 1261م. به مناسبت انعقاد قرارداد صلح با فرمانروایان ماردین به اسلام گروید13”.
البته اسلام آوردن مغولان محدود به دورهی فوق نمیگردد چرا که پس از حمله هولاکو نیز شماری از درباریان به اسلام روی آوردند. به عنوان نمونه دختر سوم اباقا خان اسلام آورد علیرغم آنکه پدرش، به فرهنگ بودائی دلبستگی داشت14.
بنابراین میتوان این پرسش را در سطحی کلان تر مطرح کرد که چه عاملی موجب شد تا حکام و درباریان ایلخان، اسلام آوردند؟
هدف از نقل این مطالب این بود که اولا معلوم گردد که از قبل، زمینه برای اسلام آوردن حکام ایلخانی وجود داشته است بنابراین آنها اولین مسلمانان مغولی به حساب نمیآیند و ثانیا با ملاحظهی همین مطالب است که میتوان به چرایی ماجرا پی برد. این حوادث نشانگر آن است که یکی از عوامل مؤثر در اسلام آوردن مغولان در این نکته خلاصه میگردد که تعصب مذهبی خاصی نسبت به آیین اجدادی خود ـ شمنی ـ نداشتند و حتی قبل از اسلام به بودائیت و مسیحیت در آمده بودند. علت بیتعصبی آنها نسبت به آیین مغولی چیزی جز ضعف آیین مغولی نیست. این آیین به خرافات فراوانی دچار گشته بود و دیگر تاب مقاومت در برابر ادیان بزرگ را نداشت. مرتضوی در توصیف وضعیت این دوره میگوید:
“یکی از مشخصات دوره ایلخانی نبودن تعصبات شدید مذهبی در این دوره و آزادی مذهب و دین است… پادشاهان و امرای ایلخانی عقیده ثابت و خاصی درباره مذهب و دین نداشتند یعنی از یک طرف چون دین اجدادی خود را در برابر ادیان اسلام و مسیحیت ضعیف میدیدند عقیده خود را نسبت به دین اجدادی از دست داده بودند…15 “.
دومین عاملی که میتوان از آن یاد کرد نقشی است که علما و بزرگان مسلمان در این باره ایفا کردند. پیروان ادیان بزرگ به ضعف آیین مغولی پی برده بودند و دریافته بودند که باید تمام نیروی خود را بکار بندند تا مغولان را به سمت دین خود متمایل سازند و در این راستا بزرگان و علمای مسلمان ساکت و آرام ننشستند. بزرگانی چون خواجه نصیرالدین طوسی و شمسالدین محمد جوینی و غیره کوشیدند تا در موجودیت ایران اسلامی را حفظ کنند. به بیان دیگر، به همان میزان که مسیحیان در مسیحی کردن شاهزادگان مغول میکوشیدند، مسلمانان نیز در تلاش بودند تا شماری از آنها را به اسلام دعوت کنند.16
در تأیید و تقویت این عامل به ذکر دو نمونه بسنده میکنیم: شیخ عبدالرحمن رافعی شخصیت مهمی بود که نقش به سزائی در اسلام آوردن سلطان احمد ایفا نمود، و شیخ صدرالدین ابراهیم و امیر نوروز باعث اسلام آوردن غازانخان شدهاند.
برخی از منابع تاریخی در رابطه با مقام و موقعیت رافعی چنین نگاشتهاند:
“سلطان احمد… شیخ کمالالدین عبدالرحمن رافعی را نیز به سمت تولیت و شیخ الاسلامی کل ممالک ایران و عراق نامزد نمود و تمام اوقاف ممالک خود را تحت امر او قرار داد تا آنها را به مصرف شرعی برساند. رافعی… آنچه از دستش برآمد در تقویت اسلام و بالابردن عزت و احترام مسلمین و علما و ائمه بکوشید و مواجب و مستمریات عیسویان و یهود را از دفاتر ایلخانی حذف کرد… و معابد و کلیساها را به مساجد مبدل ساخت…17 “.
بنابراین بیراهه نیست اگر ادعا کنیم که نوعی ستیز فرهنگی بین سه دین اسلام، مسیحیت و بودائیت در جریان بوده است. پر واضح است که غلبه هر کدام از ادیان مذکور، این پتانسیل را فراهم میآورد تا اثر هنری مربوط به آن دین شکل گیرد.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

اما اگر بخواهیم اسلام آوردن حکام را در سطح خرد بررسی کنیم باید بگوییم که برخی از تاریخ نگاران بر این باورند که علت اسلام آوردن سلطان احمد، انگیزه سیاسی است. توضیح سخن اینکه مغولان براساس سیاست جهانگیری که در سر داشتند، درصدد بودند تا سرزمین های غربی اسلام یعنی مصر و شام را نیز به تصرف خود درآورند ولی سلاطین مصر اجازه چنین پیشروی را به آنها ندادند. اگر چه هولاکو و اباقاخان لشکرکشی هایی به سمت مصر و شام گسیل داشتند ولی با شکست مواجه شده بودند. ثمره این تهاجمات این شده بود که نوعی کینه و خصومت عمیق میان سلاطین مغول و مملوکیان مصر به وجود آمده بود. تکودار18 وقتی به قدرت رسید بلافاصله اسلام آورد تا با این کار خیال خود را از جهت دشمن خارجی راحت کند. به دیگر بیان، وی سیاست صلح را در پیش گرفت تا موجب کاهش نزاع بین طرفین گردد اما غافل از اینکه این سیاست خارجی میتواند دشمنان جدیدی را در داخل برای او به وجود آورد19.
در رابطه با اسلام آوردن غازانخان دیدگاه‌های مختلفی توسط مورخین ارائه شده است که در ذیل به آنها اشاره میکنیم:
الف) اسلام مصلحتی
از آنجا که غازانخان یک بودائی بود، بنابراین در نظر مردم ایران یک کافر به حساب میآمد. وی پیش از آن که به قدرت برسد، اسلام آورد تا با یک تیر چند نشان را هدف گیرد. مسألهای که همواره ایلخانان پیشین با آن دست و پنجه نرم میکردند این بود که آنها از تأییدات داخلی برخوردار نبودند چرا که آنها یا بودائی و یا مسیحی بودند و حال آنکه مردم ایران به اسلام گرایش داشتند. بنابراین اسلام آوردن غازانخان نه تنها میتوانست بحران مشروعیت را در داخل حل کند، بلکه این امکان را فراهم میکرد تا سریعتر به قدرت برسد چرا که از حمایت رعایای مسلمان برخوردار میگشت و از طرف دیگر، میتوانست در روابط خارجی حربه “جهاد با کفار مغول” را از دست مملوکیان مصر بستاند و رابطه خود را با آنها بهبود بخشد و حتی در صورت هر گونه نزاعی از پشتیبانی مردم جامعه سود ببرد. مرتضوی در فقره زیر میگوید:
“غازان پیش از جلوس بر اثر تشویق های امیر نوروز… به اسلام متمایل شد و چون میخواست بر بایدو و امرای مقتدر او ظفر یابد و امیر نوروز گفته بود در صورت اسلام آوردن غازان جمیع مسلمین جانب او را خواهند گرفت و قدرت او مضاعف خواهد گردید مصلحت را نیز در قبول اسلام میدید…20 “.
البته باید افزود که در یک چنین شرایطی وی نه تنها میتوانست از حمایت مردم مسلمان بهرهمند گردد بلکه قادر بود تا علمای مسلمان را با خود هم صدا کند و از آنها برای جنگ، فتوای جهاد بگیرد.
ب) اسلام ناب
در نقطه مقابل دیدگاه قبل، برخی دیگر از مورخین بر این اعتقادند که اسلام آوردن غازانخان بر اساس عنایت الهی و تعمق و تدبر وی در دین بودا است. رشیدالدین فضلالله از طرفداران این دیدگاه است که به ماجرای پیش آمده بین خود و غازانخان چنین اشاره میکند:
“… و ظن اکثر مردم خلق چنان بود که سبب اسلام او ترغیب و تحریض بعضی امرا و مشایخ بود، ولیکن بعد از تفحص معلوم گشت که آن ظن خطاست، چه وقتی در خلوتی با من بنده ضعیف که مؤلف این کتابم تقریر فرمود که چند گناه باشد که خدای تعالی آن را عفو نکند و از آن جمله معظم تر آن گناهی است که کسی سر به پیش بت به زمین نهد، چه قطعا آن را آمرزش نخواهد بود. مسکین مردم به جهل گرفتار شده که پیش بت سر به زمین مینهد و من نیز همچنین بودم، لیکن حق‌تعالی روشنایی و دانش داد و از آن خلاص یافتم… و دیگر آنکه در اصل اندیشه بت پرستان آن بوده که شخصی کامل بود و درگذشت، ما صورت او را جهت یادگار ساخته مینهیم و استمداد همت آن بزرگ را یاد آورده بدو التجا می‌کنیم… و از آن غافل که آن شخص در حال حیات… هرگز نخواسته و جایز نداشته که کسی پیش او سر بر زمین نهد… دیگر آنکه میباید که آدمی حقیقت داند و بلکه گرداند که بدن را هیچ اعتباری نیست…21 “.
در این متن برخی از استدلال های غازانخان بدین شرح است: اول اینکه دست لطف و عنایت حق متعال موجب شد تا اسلام بیاورم، دوم اینکه با تحلیل رفتار بت پرستان به ایرادات آنها پی میبریم. بت پرستانی چون بوداییت تصویری از جسم یک شخص کامل را میسازند و از آن کمک میطلبند و حال آنکه این کار آنها با دو مشکل مواجه است یکی اینکه خود شخصی که تصویر او به صورت بت جلوه نموده است، هیچگاه در حال حیات اجازهی چنین کاری را نمیداد که کسی جلوی او سر بر زمین گذارد و او را بپرستد، حال چگونه است که بت پرستان بعد از مرگ وی، در مقابل مجسمه یا تصویر وی سر به سجده میگذارند؟! دیگر اینکه حقیقت انسان به روح اوست نه به جسم او و حال آنکه بت پرستان از جسم متوفی استمداد میجویند.
با توجه به قوت استدلال های غازانخان معلوم میگردد که مردم دربارهی سلطان سخت در اشتباه بودند که فکر میکردند وی تحت تأثیر اطرافیانش مسلمان شده است. نیت غازانخان از اسلام آوردن هر چه که باشد، بالاخره مسلمان شد و عدهی زیادی از مغولان نیز به همراه او اسلام آوردند.
بعد از اسلام آوردن غازانخان نزاع فرهنگی شکل دیگری به خود گرفت. اگر تا قبل از به حکومت رسیدن غازانخان جنگ فرهنگی میان “ادیان” در گرفته بود اما وقتی که وی به اسلام رسمیت بخشید، این نزاع به “جنگ مذاهب و فرق” تبدیل شد بدین معنی که مذاهب و فرقه‌های گوناگون مسلمان می‌کوشیدند تا سلطان را به مذهب خود درآورند. غازانخان که به وسیله علمای سنی دربار حنفی مذهب شده بود، تحت تأثیر برخی از عناصر شیعی به این مذهب گرایش پیدا کرد. البته خود وی علت تمایلش را چنین توضیح میدهد:
“… من منکر هیچکس نیستم و به بزرگی صحابه معترفم، لیکن چون رسول علیه الصلوه والسلام را درخواب دیدم و میان فرزندان خود و من برادری و دوستی داده، هر آینه با اهل البیت دوستی زیادت میورزم و الا معاذالله که منکر صحابه شوم22”.


پاسخ دهید